این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

دموکراسی بازنده این جنگ است

جنگ اخیر با ایران یک عدم تقارن ناراحت کننده را آشکار کرد. دموکراسی ها با مسئولیت پذیری، چرخه های انتخابات و نیاز به اثبات غیرقابل انکار محدود هستند، در حالی که رژیمهای استبدادی می توانند سختی ها را جذب کنند و در افق های طولانی عمل کنند. قربانی واقعی ممکن است این فرض باشد که لیبرال دموکراسی همیشه قوی ترین سیستم در یک مبارزه ژئوپلیتیک طولانی است.

Iran · Politics

جنگ اخیر با ایران و تفاهم نامه ای که به دنبال آن بود، مردم را در سراسر طیف سیاسی ناراضی کرده است.

بسیاری از جمهوریخواهان آن را به عنوان یک تلاش پرهزینه می دانند که به جای پیروزی به سازش و خیانت به وعده های داده شده در طول انتخابات پایان یافت. بسیاری از دموکراتها این را شواهد بیشتری از بی کفایت استراتژیک و رهبری ضعیف می دانند. هر دو طرف در مورد دلایل اختلاف نظر دارند، اما نتیجه مشابهی دارند: نتیجه ناخوشایند است.

از

نظر ظاهری، به نظر می رسد که ایران از جنگ در موقعیتی قوی تر از گذشته بیرون آمده است. در طول جنگ، رژیم توانایی خود را در تهدید یکی از مهمترین نقاط خلع اقتصادی جهان یعنی تنگه هرمز نشان داد. ایران با اختلال در بازارهای جهانی حمل و نقل و انرژی، نه تنها بر دشمنان خود بلکه بر کل اقتصاد جهان هزینه هایی تحمیل کرد

.

مگر اینکه هنوز استراتژی بزرگتری در حال اجرا باشد، استراتژی که شامل تمدید اقدامات نظامی یا اجباری پس از انتخابات میان دوره نوامبر باشد، برای من دشوار است که این نتیجه را چیزی غیر از شکست ببینم.

به طور خاص، من این را شکست دموکراسی می بینم.

فرانسیس فو کویاما در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان است دلال کرد که لیبرال دموکراسی نشان دهنده مرحله نهایی توسعه سیاسی است: شکل نهایی حکومتی که در نهایت جوامع به سمت آن همگرا خواهند شد. با این حال، از زمان انتشار این کتاب، جهان شاهد احیای رژیمهای استبدادی و غیر لیبرال بوده است. بسیاری از منتقدان استدلال کرده اند که پیروزی دموکراسی نه دائمی و نه اجتناب ناپذیر است.

درگیری اخیر با ایران یکی از دلایل آن را نشان می دهد.

دولتهای دموکراتیک نمیتوانند نسبت به افکار عمومی بی تفاوت باشند. آنها باید به رأی دهندگانی که به تورم، قیمت بنزین، تلفات نظامی، اختلال اقتصادی و اعتبار ملی اهمیت می دهند پاسخ دهند. آنها در یک اکوسیستم متراکم از انتخابات، احزاب سیاسی، روزنامه نگاران، مفسران، فعالان و منتقدان فعالیت می کنند. هر اقدام نظامی عواقب سیاسی را به همراه دارد. هر شکست به یک بحث عمومی تبدیل می شود

.

این پاسخگویی یکی از بزرگترین نقاط قوت دموکراسی است. اما در تعارضات استقامت، می تواند به یک آسیب پذیری نیز تبدیل شود.

در هسته خود، این درگیری بین دو منطق نهادی بسیار متفاوت است.

سیستم های دموکراتیک برای پاسخگویی و اصلاح بهینه شده اند. آنها برای پاسخ به شهروندان، سازگاری با تغییر احساسات عمومی و حذف رهبرانی که تصمیمات ضعیفی می گیرند طراحی شده اند. این خصوصیات یکی از بزرگترین نقاط قوت دموکراسی است.

سیستم های اقتدارگرا برای پایداری بهینه شده اند. آنها برای حفظ رژیم، جذب سختی ها، سرکوب مخالفت ها و دنبال کردن اهداف بلند مدت بدون توجه به افکار عمومی طراحی شده اند

.

در زمان صلح، مسئولیت پذیری اغلب یک مزیت است. با این حال در درگیری هایی که استقامت را پاداش می دهند، پایداری می تواند به یک دارایی استراتژیک قدرتمند تبدیل شود.

رژیم ایران بر اساس یک منطق اساسا متفاوت عمل می کند. نزدیک به پنج دهه، این کشور تمایل قابل توجهی را برای تحمیل رنج بر جمعیت خود در پی اهداف سیاسی و ایدئولوژیک نشان داده است. این به انتخابات رقابتی بستگی ندارد. از واکنش انتخاباتی نمی ترسد. با پاسخگویی عمومی معنادار مواجه نیست.

مهمتر از همه، ایدئولوژی در اطراف خود استقامت ایجاد کرده است. زبان مقاومت در هویت رژیم اساسی است. فداکاری جشن گرفته می شود. سختی فقط تحمل نمی شود بلکه اغلب به عنوان مدرکی از فضیلت به تصویر کشیده می شود. هزینههایی که از لحاظ سیاسی در یک دموکراسی غیرقابل قبول هستند، میتوانند جذب شوند، تغییر شکل داده شوند و حتی تسلیحاتی شوند.

این یک عدم تقارن عمیق ایجاد می کند.

یک جامعه دموکراتیک باید دائماً اهداف نظامی را در برابر اختلال اقتصادی، افکار عمومی و پیامدهای انتخاباتی متعادل کند. یک رژیم اقتدارگرا می تواند تقریباً منحصراً بر تحمیل هزینه ها تمرکز کند و منتظر تضعیف شدن اراده سیاسی مخالفش باشد

. از

این نظر، ایران ممکن است چیزی ارزشمندتر از اهرم نظامی کشف کرده باشد. شاید اهرمی بر مکانیک سیاسی خود جوامع دموکراتیک کشف کرده باشد.

توانایی افزایش قیمت انرژی، اختلال در خطوط کشتیرانی، ایجاد عدم اطمینان اقتصادی یا ایجاد بی ثباتی طولانی مدت به ویژه هنگامی که به کشورهایی هدایت شود که باید انتخابات منظم برگزار کنند و به رای دهندگان ناراضی پاسخ دهند، بسیار قدرتمند می شود. میدان نبرد فراتر از قابلیت های نظامی و به سیستم های سیاسی داخلی دشمنان آنها گسترش می یابد.

همچنین عدم تقارن زمان وجود دارد.

رهبران دموکراتیک در چرخه انتخابات عمل می کنند. رئیسجمهورها به چهار سال فکر میکنند. اعضای کنگره اغلب در دو مورد فکر می کنند. احزاب سیاسی بر انتخابات بعدی تمرکز می‌کنند، در حالی که روزنامه‌نگاران و مفسران بر چرخه اخبار بعدی تمرکز می‌کنند

.

رژیم های انقلابی بر روی ساعت بسیار متفاوتی عمل می کنند. آنها می توانند اهدافی را دنبال کنند که در طول دهه ها اتفاق می افتد. آنها می توانند شکست های موقت را در پیگیری اهداف بلند مدت جذب کنند. اگر باور کنند زمان به نفع آنها کار می کند، می توانند نبردهای فردی را از دست بدهند.

هنگامی که یک دموکراسی با یک رژیم اقتدارگرا روبرو می شود، اغلب فقط یک مسابقه قدرت نظامی نیست. این یک مسابقه بین موسسات است که موفقیت را در افقهای زمانی کاملاً متفاوت اندازه گیری می کنند.

عدم تقارن دیگری وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می گیرد: عدم تقارن آینده نگری.

جوامع دموکراتیک عموماً در پاسخ به تهدیدهایی که هنوز به طور کامل محقق نشده اند ضعیف هستند. برای توجیه اقدامات بزرگ، به ویژه اقدامات نظامی، آنها نیاز به شواهدی دارند که قابل مشاهده، فوری و متقاعد کننده برای عموم باشند. ارزیابی های هوشمندی، احتمالات و پیش بینی های استراتژیک به ندرت کافی هستند. شهروندان به طور قابل درک قبل از پذیرش هزینههای جنگ، خواستار اثبات هستند

.

مشکل این است که برخی از تهدیدات با وجود اثبات غیرقابل برگشت می شوند.

گسترش هسته ای شاید واضح ترین مثال است.

اگر شخص باور داشته باشد که یک رژیم متخاصم در حال پیگیری سلاح هسته ای است، لحظه بهینه برای جلوگیری از آن قبل از وجود سلاح است. هنگامی که یک رژیم از آستانه هسته ای عبور می کند، چشم انداز استراتژیک برای همیشه تغییر می کند. بحث دیگر در مورد پیشگیری نیست بلکه در مورد مهار است.

کره شمالی این معضل را نشان می دهد. در طول دهه ۱۹۹۰، دولت های پیاپی آمریکا تلاش کردند تا پیونگ یانگ را متقاعد کنند و تحت فشار قرار دهند تا جاه طلبی های هسته ای خود را کنار با این حال شواهد موجود در هر مرحله ناقص و مورد مناقشه بود. در زمانی که کره شمالی از پیمان منع گسترش سلاح هسته ای خارج شد و توانایی هسته ای خود را نشان داد، پنجره پیشگیری به طور موثر بسته شده بود. جهان به جای پیشگیری، سیاست بازدارندگی و مهار باقی مانده بود

.

معضل به اندازه عمل زود در مقابل عمل دیر ساده نیست.

تاریخ اخیر نمونه هایی از هر دو شکست را ارائه می دهد. کره شمالی خطرات انتظار برای اطمینان تا زمانی که پیشگیری دیگر امکان پذیر نباشد را نشان می دهد. عراق خطرات اقدام بر اساس اطلاعات نامشخص را قبل از اینکه شواهد قطعی شوند، نشان می دهد.

بنابراین جوامع دموکراتیک بین دو خطر رقابت گیر افتاده اند. خیلی زود عمل کنید و آنها ممکن است بر اساس فرضیات ناقص جنگ های پرهزینه ای راه اندازی کنند. خیلی دیر عمل کنید و ممکن است متوجه شوند که تهدید غیر قابل برگشت شده است.

چالش این است که موفقیت استراتژیک اغلب مستلزم اقدام دقیقاً در پنجره باریکی است که اطمینان در دسترس نیست اما پیشگیری همچنان امکان پذیر است.

چالش این است که سیاست دموکراتیک اغلب قبل از انجام اقدامات قاطع، نیاز به یک تفنگ سیگاری دارد. اما در مورد سلاح های هسته ای، تفنگ سیگار ممکن است تنها زمانی وارد شود که پیشگیری دیگر امکان پذیر نباشد.

تا زمانی که افکار عمومی همسو شود، تا زمانی که رهبران سیاسی یک پرونده قانع کننده جمع آوری کنند، تا زمانی که شواهد غیرقابل انکار باشد، فرصت جلوگیری از تهدید ممکن است از قبل ناپدید شده باشد.

رژیم های اقتدارگرا با همان محدودیت مواجه نیستند. آنها می توانند بر اساس ارزیابی های استراتژیک بلند مدت بدون متقاعد کردن رای دهندگان، پیروزی در انتخابات یا ایجاد اجماع عمومی عمل کنند. آنها می توانند عدم اطمینان را در پیگیری اهداف آینده تحمل کنند. در مقابل، دموکراسی ها اغلب قبل از اقدام به یقین نیاز دارند

.

نتیجه یک پارادوکس است. دموکراسی ها در مواجهه با خطرات آشکار قوی تر هستند. اما برخی از مهمترین تهدیدات در سیاست بین المللی تنها قبل از آنکه آشکار شوند، قابل رسیدگی هستند

.

در این موارد، همان سازوکارهایی که دولت دموکراتیک را مشروع می سازند، ممکن است آن را از نظر استراتژیک دیر کنند.

هیچ یک از اینها به این معنی نیست که حکومت استبدادی بر دولت دموکراتیک ترجیح داده نمی شود. دموکراسی از نظر اخلاقی برتر باقی می ماند، زیرا از آزادی، پاسخگویی و حقوق فردی محافظت می کند به گونه ای که نظامهای اقتدارگرا

اما برتری اخلاقی و برتری استراتژیک همیشه یک چیز نیستند.

سوال مطرح شده از این جنگ این نیست که آیا دموکراسی سیستم بهتری است یا خیر. سوال این است که آیا دموکراسی در رقابت با رژیمهایی که هیچ یک از محدودیتهای آن را به رسمیت نمیشناسند، سیستم موثرتری باقی میماند

اینکه آیا رژیمهایی مانند ایران از طریق ایدئولوژی، ضرورت یا شرایط به این استراتژی رسیدند، نهایتاً مهم نیست. اثر یکسان است: آنها تحت محدودیت هایی عمل می کنند که اساسا با آنچه دولت های دموکراتیک با آن مواجه هستند متفاوت است.

درس این جنگ ممکن است این نباشد که ایران قوی تر از ایالات متحده است.

درس ممکن است این باشد که تحت شرایط خاصی، رژیم های اقتدارگرا دارای مزایایی هستند که جوامع دموکراتیک برای مقابله با آنها تلاش می کنند.

اگر این درست باشد، قربانی واقعی این جنگ ممکن است این باور باشد که دموکراسی ذاتاً در رقابت با نظامهای اقتدارگرا در هر حوزه برتر است.

ممکن است ما را مجبور کند تا با یک احتمال ناراحت کننده تر روبرو شویم: همین ویژگی هایی که دموکراسی را مشروع، انسانی و مطلوب می کند، می تواند در مقابله با دشمنانی که هیچ یک از این ارزشها را به رسمیت نمی شناسند، آسیب پذیر کند.

اگر این حقیقت داشته باشد، بازنده واقعی این جنگ آمریکا، ایران، جمهوریخواهان یا دموکرات ها نیستند.

این فرض است که لیبرال دموکراسی همیشه قویترین سیستم در یک مبارزه ژئوپلیتیک طولانی مدت است.

Share this article