این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

تنها ثابت ها در خاورمیانه

خاورمیانه پر از عدم قطعیت است، اما دو ثابت برای دهه ها سال است که منطقه را شکل داده است: اسرائیل جایی نخواهد رفت و جمهوری اسلامی ایران همواره از دست خود بیش از حد عمل می کند. این دو واقعیت توضیح می دهد که چرا تلاش های بسیاری برای عادی سازی روابط با تهران در نهایت شکست می خورند. توافقنامه ها می توانند انگیزه ها را تغییر دهند، اما نمی توانند ماهیت یک رژیم انقلابی را تغییر دهند. در نهایت، تاریخ نشان می دهد که بازی بیش از حد دست به ندرت منجر به پیروزی پایدار می شود، بلکه منجر به شکست استراتژیک می شود.

Politics · Iran · Middle East

خاورمیانه با عدم اطمینان تعریف می شود.

هیچ کس نمی داند که آیا ایالات متحده ضامن اصلی امنیت منطقه باقی خواهد ماند یا خیر. هیچ کس نمی داند که آیا عربستان سعودی در نهایت نزدیکتر با واشنگتن یا پکن همسو خواهد شد، آیا کشورهای حوزه خلیج فارس به جدا شدن ادامه خواهند داد یا به سمت همکاری باز می گردند یا اتحادهای امروز یک دهه دیگر چگونه به نظر می رس

ند.

تقریبا همه چیز در منطقه سیال است.

به جز دو چیز

اول اینکه اسرائیل جایی نخواهد رفت.

چه اسرائیل را به عنوان یک پروژه استعماری ببینید یا به عنوان پناهگاهی برای مردم یهود، چه به عنوان صهیونیست یا ضد صهیونیست بدانید، اینکه آیا معتقد باشید اسرائیل باید وجود داشته باشد یا نباید در نهایت مساله ای دور از موضوع است. اسرائیل بیش از هفتاد و پنج سال است که به عنوان یک کشور مستقل وجود داشته است. این کشور دارای یکی از تواناترین ارتش های جهان، یک اقتصاد مقاوم و روابط بین المللی عمیق است. این یک ویژگی دائمی از چشم انداز خاورمیانه است.

هر استراتژی که وابسته به ناپدید شدن اسرائیل باشد، اصلاً استراتژی نیست. این آرزومندانه است. سیاستهایی که نتوانند در تماس با واقعیت دوام بیاورند، به ناچار در عمل شکست میخورند.

ثابت دوم این است که ایران همچنان به بازی بیش از حد خود ادامه خواهد داد.

این یک قضاوت اخلاقی نیست. این یک پیامد ساختاری از ماهیت جمهوری اسلامی است. ایران صرفاً یک دولت ملت نیست که منافع ملی متعارف را دنبال میکند. این یک دولت انقلابی است که مشروعیت آن به صادرات ایدئولوژی خود، نمایش نفوذ و هدایت آنچه را که به عنوان یک مبارزه تمدنی گسترده تر می بیند، گره خورده است.

به دلیل این جهان بینی، سازش به ندرت به عنوان یک معامله سودمند متقابل تلقی می شود. امتیازات به عنوان اثباتی که فشار کار می کند تفسیر می شود. هر سود به شواهدی تبدیل می شود که می توان به موارد بیشتری دست یافت. موفقیت جاه طلبی بیشتر را به جای خویشتن تشویق می کند

این پویایی باعث می شود بیش از حد تقریباً اجتناب ناپذیر باشد هر پیروزی انتظارات را برای پیروزی بعدی افزایش می دهد. هر امتیاز تقاضای دیگری را دعوت می کند. نظامهای انقلابی به ندرت میدانند چه زمانی باید متوقف شوند، زیرا توقف آن ایدئولوژی را که موجودیت آنها را توجیه میکند تضعیف

این دو ثابت پیامد مهمی دارند.

اگر اسرائیل یکی از ویژگیهای دائمی خاورمیانه باشد و اگر جمهوری اسلامی از لحاظ ساختاری تمایل به بازی بیش از حد بر هر سود استراتژیک داشته باشد، در این صورت هرگونه توافق بلند مدت بین این دو بر یک فرضیه غلط استوار است.

چندین دهه است که سیاستگذاران غربی با این فرض عمل کرده اند که ایران می تواند به تدریج در نظم بین المللی ادغام شود. پیشنهاد تسکین تحریم ها حوزه نفوذ را تشخیص دهید. تهران را در دیپلماسی منطقه ای بگنجانید. به رژیم انگیزه های سیاسی و اقتصادی کافی بدهید و در نهایت به جای یک نیروی انقلابی که به دنبال تغییر شکل دادن آن است، به یک ذینفع در ثبات تبدیل خواهد شد.

این فرض ماهیت رژیم را به اشتباه درک می کند.

برای یک دولت متعارف، سازش اغلب پایان یک مذاکره است. برای یک دولت انقلابی، سازش اغلب به عنوان اعتبارسنجی تفسیر می شود. اگر فشار موجب امتیازات شود، فشار بیشتر باید امتیازات بیشتری ایجاد کند. هر توافق به جای انعقاد آخرین تقاضا، نقطه شروع برای تقاضای بعدی تبدیل می شود.

این الگوی خود را در سراسر منطقه تکرار کرده است. نفوذ ایران در عراق، سوریه، لبنان، یمن و خلیج فارس به ندرت توسط رژیم به عنوان نقطه پایانی مورد توجه قرار گرفته است. در عوض هر سود به پایه ای برای پیگیری هدف بعدی تبدیل شده است. اخیراً، تمایل تهران برای تهدید کشتیرانی از طریق تنگه هرمز نیز همین غریزه را نشان داد: اهرم استراتژیک تنها برای بازدارندگی حفظ نمی شود، بلکه برای استخراج مزیت سیاسی اضافی استفاده می شود

.

به همین دلیل است که تفاهم نامه ها و معامله های بزرگ با جمهوری اسلامی همواره معماران آنها را ناامید می کند. مشکل این نیست که توافقنامه ها به خوبی مذاکره شده اند. مشکل این است که آنها فرض می کنند که رژیم به دنبال یک تعادل پایدار است. بنیاد ایدئولوژیک آن به گسترش مداوم نفوذ پاداش می دهد، نه پذیرش محدودیت ها

.

به همین دلیل تلاش ها برای عادی سازی روابط با جمهوری اسلامی بارها به همین شکل پایان می یابد. آنچه که یک طرف یک توافق نهایی می داند، طرف دیگر اغلب به عنوان مدرکی می داند که فشار بیشتر کار می کند.

به طور عجیب، این گرایش ممکن است بزرگترین ضعف رژیم نیز باشد. کشورهایی که دائماً اهرم خود را بیش از حد ارزیابی می کنند، در نهایت اشتباه آنها فرض می کنند که هر دشمن تسلیم خواهد شد، هر خط قرمز قابل مذاکره است و هر موفقیت می تواند تکرار شود

.

بازی بیش از حد دست به پیروزی ختم نمی شود، بلکه به شکست استراتژیک ختم می شود.

Share this article