این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

جنگ های امروز، مرگ فردا

تأمل شخصی در مورد وزن اخلاقی توقف جنگ در مقابل اجازه دادن به شرایط ادامه جنگ های آینده و بزرگتر.

Iran · Politics

تصاویری که از ایران بیرون می آیند غیر قابل تحمل هستند. مرده غیرنظامیان ساختمانهای فروریخته من آنها را به عنوان یک ناظر دور نگاه نمی کنم. من در ایران خانواده دارم. هر تنش چیزی را در سینه ام سفت می کند. هر عنوان شخصی به نظر می رسد.

واکنش غریزی - متوقف کردن جنگ - انسانی است. دلسوز است. فوری است.

اما مسئولیت اخلاقی در طول زمان گسترش می یابد، نه فقط در سراسر فضا. ما نه تنها در برابر کسانی که امروز می میرند، بلکه در برابر کسانی که ممکن است فردا بمیرند اگر شرایط اساسی دست نخورده باقی بماند مسئول هستیم.

سوال این نیست که آیا مرگ غیرنظامیان غم انگیز است یا خیر. اونا هستن سوال این است که آیا توقف اکنون رنج کامل را کاهش می دهد یا صرفاً آن را به تعویق می اندازد و ضرب می کند.

شفقت یک استراتژی نیست

فراخوان متوقف کردن جنگ فرض می کند که توقف جنگ برابر با توقف مرگ است. این کار را نمی کند.

جمهوری اسلامی چندین دهه است که اسرائیل را غیرقانونی تعریف کرده و این موضع را از طریق جنگ نیابتی، توسعه موشک و پیشرفت هسته ای عملیاتی کرده است. از دیدگاه اسرائیل، این خصومت بلاغی نیست بلکه یک تهدید استراتژیک آشکار است که با گسترش قابلیت ها پشتیبانی می شود

.

پس از هفتم اکتبر، اسرائی ل دکترین امنیتی خود را به سمت اقدام پیشگیرانه علیه تهدیدات اعلام شده تنظیم کرد. حتی اگر کمپین فعلی فردا متوقف شود، بعید است که اسرائیل به بازدارندگی غیرفعال بازگردد. این کشور به عملیات مهار - پنهانی، سایبری و نظامی - با هدف جلوگیری از تشدید بیشتر ادامه خواهد داد

.

متوقف کردن این جنگ، ثبات را بازگردانده نمی کند. این رویارویی مزمن را در شرایط بدتر بازگرداند

.

این رویارویی همچنین در یک تنظیم مجدد استراتژیک گسترده تر بین قدرت های اقتدارگرا رخ می دهد. جمهوری اسلامی منزوی نیست؛ به طور فزاینده ای در همکاری های نظامی، اقتصادی و تکنولوژیکی عمیق تر با روسیه و چین تعبیه شده است. با گذشت زمان، چنین ادغام اهرم خارجی را کاهش می دهد و انعطاف پذیری رژیم را سخت می کند

.

توهمات آزادی

من هیچ توهم نمی کنم که ایالات متحده یا اسرائیل برای «آزادسازی» ایرانیان اقدام می کنند. کشورها به منافع خود عمل می کنند. هماهنگی استراتژیک نیازی به رمانتیسم اخلاقی ندارد

.

اگر سقوط رژیم با اهداف امنیتی آنها مطابقت داشته باشد، این آنها را نوع دوستی نمی کند. آنها را به دولت تبدیل می کند.

سوال مربوطه خلوص قصد آنها نیست. این است که آیا بقای رژیم اسلامی به صورت ساختاری احتمال جنگ‌های بزرگتر را در آینده نزدیک افزایش می‌دهد یا خ

یر.

نیت ها کمتر از مسیرها اهمیت دارند.

همانطور که مشاهده کردیم، توقف جنگ ۱۲ روزه مانع این جنگ نشد زیرا درگیری استراتژیک اساسی حل نشده باقی ماند. توقف این جنگ، در غیاب تغییر ساختاری، بعید است که مانع بعدی شود.

دو راه

در شرایط فعلی، من دو مسیر قابل قبول می بینم.

راه الف: جنگ را متوقف کنید.

رژیم کبودی شده اما شکسته نشده است. درست همانطور که شکست این کشور در جنگ ۱۲ روزه منجر به سرکوب شدید در داخل ایران شد - از جمله کشتار بیش از ۳۰ هزار ایرانی و گسترش حکم اعدام - احتمال دارد که بقا تحت فشار خارجی منجر به تحکیم داخلی بیشتر شود

.

با از دست دادن بیشتر مشروعیت داخلی باقیمانده خود، ممکن است حتی بیشتر به اجبار، گسترش نظارت و سخت شدن دولت امنیتی تکیه کند. این کشور به سرمایه گذاری در بازدارندگی موشکی ادامه خواهد داد و توانمندی هسته ای را تحت حفاظت از آن معماری بازدارنده دنبال خواهد کرد.

با گذشت زمان، حذف چنین رژیمی به تدریج دشوارتر می شود. وضعیت آستانه هسته ای، پس از دستیابی، به طور قابل توجهی دامنه گزینه های خارجی را کاهش می دهد. تاریخ نشان می دهد که مقابله با رژیم هایی که از این آستانه عبور می کنند به ندرت راحت تر

این مسیر ریسک بزرگی را به همراه دارد. اعدام ها ادامه خواهد یافت. سرکوب داخلی عمیق تر خواهد شد. زیرساخت های نظامی بیشتر در محیط های غیرنظامی تعبیه می شود و احتمال ایجاد هزینه های غیرنظامی در آینده افزایش

می یابد.

این صلح نیست. این تعویق است.

مسیر B: ادامه دهید تا فروپاشی ساختاری.

باید روشن بگویم: من باور ندارم که یک دولت دموکراتیک به طور خودکار از فروپاشی رژیم اسلامی پدید آید. فروپاشی ممکن است باعث تقسیم شدن، درگیری درونی نخبگان، رقابت شبه نظامیان یا بی ثباتی طولانی مدت شود. خطر شرایط مشابه سوریه واقعی است

.

اما فروپاشی محرک نهادی مرکزی گسترش ایدئولوژیک، تعقیب هسته ای و رویارویی پایدار منطقه ای را با مختل کردن انسجام فرماندهی و تداوم استراتژیک حذف می کند.

این گزینه ممکن است از جهات بیشتری اشتباه کند تا درست باشد. من این را کاملا اذعان می کنم. من همچنین به طور فعال در جستجوی جایگزین ها هستم. با توجه به مقاومت نشان داده شده رژیم در برابر اصلاحات، مسیر شتاب دهنده هسته ای آن و محدود شدن پنجره استراتژیک، من مسیری منسجم نمی بینم که هم جنگ امروز را متوقف کند و هم از جنگهای بزرگتر فردا جلوگیری کند.

بسیاری استدلال می کنند که رژیم اسلامی بدون چکمه های خارجی سقوط نخواهد کرد و کمپین های هوایی به تنهایی نمی توانند تغییرات ساختاری ایجاد کنند. من متخصص نظامی نیستم که این ادعا را مورد قضاوت قرار دهد. اما اشغال خارجی در مقیاس بزرگ هزینه های شدید انسانی، سیاسی و منطقه ای خود را به همراه دارد و اغلب به جای تثبیت سریع، بی ثباتی طولانی مدت ایجاد می کند.

در عین حال، نزدیک به پنج دهه امواج اعتراضی مکرر - از سوی دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیت های قومی - نشان می دهد که نقص مشروعیت رژیم عمیق و مداوم است. این جنبش‌ها سرکوب شده‌اند، اما ناپدید نشده‌اند.

اگر ظرفیت اجباری رژیم تحت فشار مداوم شکسته شود، نیروهای مدنی داخلی ممکن است به بازیگران قاطع در شکل دادن به پیامدهای آن تبدیل شوند، بدون اینکه ه زاران تلفات در جریان اعتراضات در ژانویه 2026 رخ دهد. این نه تضمین دموکراسی است و نه ثبات. این به سادگی تشخیص این است که تضعیف ساختاری تعادل بین سرکوب دولتی و مقاومت اجتماعی را تغییر می دهد

.

فروپاشی وعده آزادی را نمی دهد. اما پایداری نامحدود نیز صلح را وعده نمی دهد.

حقیقت این است که هیچ یک از راه ها از نظر اخلاقی پاک نیست.

یکی علت اصلی را حفظ می کند. بقیه تلاش می کنند تا به آن پایان دهند.

بار اثبات بر عهده کسانی است که طرفدار توقف هستند: جایگزین منطقی منسجم که مانع از استحکام هسته ای، تشدید تنش با حمایت موشک و جنگ در مقیاس بزرگ آینده و مرگ غیرنظامیان است؟

اگر یکی وجود دارد، آن را بیان کنید.

زمان در کنار ما نیست

زمان در اینجا یک متغیر منفعل نیست. فشرده می شود.

ایران در آستانه هسته ای اساساً معادله استراتژیک را تغییر می دهد. برخی استدلال می کنند که بازدارندگی هسته ای می تواند منازعات را تثبیت کند و به جنگ سرد به عنوان سابقه اشاره می کنند [^1]. اما ثبات بازدارندگی به بازیگران متقارن، خطوط قرمز واضح و کنترل متمرکز بستگی دارد. رژیمی که به شدت به جنگ نیابتی، تشدید نامتقارن و رویارویی ایدئولوژیک متکی است تحت انگیزه های استراتژیک مختلف عمل می کند. یک سپر هسته ای در چنین شرایطی ممکن است تجاوز سطح پایین را سرکوب نکند، بلکه ممکن است آن را جسور کند.

[^1]: مهمتر از همه کنت والتز در انتشار س لاح های هسته ای: بیشتر ممکن است بهتر باشد.

بازدارندگی موشکی یک چتر محافظتی فراهم می‌کند که تحت آن قابلیت هسته‌ای می‌تواند بالغ شود.

در همین حال، رژیم در حال تعمیق یکپارچگی استراتژیک خود با روسیه و چین است. با گذشت زمان، چنین تثبیت ماندگاری رژیم را تقویت می کند و احتمال تحول داخلی را کاهش می

دهد.

فروپاشی محیط زیست در ایران در حال تسریع است. تخریب آب، تخریب زیرساخت ها و خستگی اقتصادی فشارهای ترکیبی هستند. تخریب محیطی بی‌ثباتی داخلی را افزایش می‌دهد؛ بی ثباتی تحت یک سپر هسته‌ای احتمال محاسبه اشتباه و انحراف خارجی را به جای تعادل افزایش می‌دهد

.

پنجره تغییر ساختاری باریک می شود. گسترش نمی یابد.

کسانی که برای تأخیر استدلال می کنند باید توضیح دهند که چرا اوضاع بعداً قابل کنترل تر می شود.

اصلاحات

من در جاهای دیگر استدلال کرده ام که جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری ایدئولوژیک است که در مرحله آخر سقوط مشروعیت است. به طور فزاینده ای از طریق اجبار به جای باور حاکم است

.

ما می توانیم بحث کنیم که آیا همه راه های بدون خشونت خسته شده اند یا خیر. اما نزدیک به نیم قرن سرکوب داخلی، قیامهای سرکوب شده و مقاومت نهادی در برابر اصلاحات ساختاری نشان دهنده انعطاف پذیری نیست

.

برخی رژیمها در داخل دگرگونی میکنند. دیگران این کار را نمی کنند. رژیمهای ایدئولوژیک بقای دولت را به تداوم آموزشی متصل میکنند؛ اصلاحات به تهدید وجودی تبدیل میشود، نه سازگاری سیاست

قیاس های تاریخی ناقص هستند، اما به ما یادآوری می کنند که همه رژیمها تسلیم اقناع نیستند. آلمان نازی با اصلاحات پایان نداد. این کار با شکست نظامی به پایان رسید. این تشدید بلاغی نیست؛ این یک واقعیت تاریخی است. نظم بینالمللی که اکنون به خنثی کردن نیاز دارد، زمانی برای خاتمه دادن به یک دولت تمامیتخواه به زور متکی بود

.

خشونت نمیتواند مشروعیت ایجاد کند. اما مشروعیت نمی تواند ظهور کند در حالی که یک ساختار تمامیتخواه دست نخورده باقی

پایان دادن به استبداد و ایجاد مشروعیت مراحل مختلفی است. آنها به مکانیسم های مختلفی نیاز دارند.

امنیت دیاسپورا و تعهد اخلاقی آن

این استدلال وجود دارد که کسانی از ما که در لندن یا کالیفرنیا زندگی می کنیم هیچ جایگاه اخلاقی برای استدلال در مورد مسیری که ممکن است جان ایرانیان را بگیرد، نداریم.

امنیت جغرافیایی مسئولیت اخلاقی را از بین نمی برد. در هر صورت، آن را گسترش می دهد. بسیاری از ما در امنیت نسبی زندگی می کنیم دقیقاً به این دلیل که نسل های قبلی به جای امید به اصلاحات، از لحاظ نظامی با رژیمهای وجودی روبرو شدند

.

ایمنی تجزیه و تحلیل را رد نمی کند. این تعهد را تحمیل می کند.

حقیقت سخت

این کمپین ممکن است شکست بخورد ممکن است هرج و مرج ایجاد کند. ممکن است همان نیروهایی را که می خواهد تضعیف کند تقویت کند. هيچ تضميني وجود نداره

اما توقف اکنون خلوص اخلاقی را بازیابی نمی کند. به سادگی ریسک را در زمان به جلو منتقل می کند - به طور بالقوه با هزینه بالاتر، در شرایط استراتژیک بدتر و گزینه های کمتری در دسترس است.

تمایل به متوقف کردن بمبگذاری انسان است.

وانمود کردن که متوقف کردن آن تهدید اساسی را حل می کند ممکن است غیر مسئولانه باشد.

ما نه با انتخاب بین خوب و بد، بلکه بین گزینه های غم انگیز مواجه هستیم. وظیفه این است که نسبت به مردگان امروز کمتر احساس شفقت نکنیم. این برای جلوگیری از تکثیر مردگان فردا است.

من این را به راحتی بحث نمی کنم. من با ترس برای خانواده خودم بحث می کنم. اما جدیت اخلاقی مستلزم آن است که فراتر از تصویر کنونی نگاه کنیم و سؤال سختتری بپرسیم:

آیا ما رنج را کاهش می دهیم یا یک فاجعه بزرگتر را به تعویق می اندازیم؟

Share this article